مشاهیر

مشاهیر زنوز در طول زمان

۱- برادران شهید، نعمت‌الله و رحمت‌الله اوهانی

رحمت‌الله اوهانی اولین فرزند خانواده‌ای مذهبی و كشاورز، در روستای زنوزِ مرند متولد شد. ایشان در سن هفت سالگی در دبستان بابک (سابق) در شهرستان مرند شروع به تحصیل كرد و تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی در مدرسه‌ی سعدی ادامه داد.

ایشان به علت فقر مالی خانواده قادر به ادامه‌ی تحصیلات نشد و برای مدتی در مزرعه به همراه پدر به کشاورزی پرداخت. به علت سختیِ تأمین معاش زندگی برای پدر، رحمت الله به نیروی هوایی پیوست ولی به علت فضای غیر مذهبیِ حاكم بر نیروی هواییِ حکومت پهلوی، از كار در آنجا منصرف شد و به زادگاهش بازگشت. مدتی بعد به تبریز رفت و در یكی از كارخانه‌های تبریز مشغول به كار شد؛ ولی آنجا را نیز به علت روزه‌خواری علنی تعدادی ازهمكاران، ترک نمود و به زنوز بازگشت.

از خصوصیات اخلاقی وی، این بود كه اغلب اوقات فراغتش را با خانواده می‌گذراند. او بسیار فعال بود و به هیئت‌های مذهبی عشق می‌ورزید. در دسته‌ی زنجیرزنان شركت می‌كرد و دسته به همت او به راه می‌افتاد. از دیگر ویژگی‌های اخلاقی رحمت‌الله، متانت و صبوری، همراه با بی‌باكیِ وی بود. شخصیت رحمت‌الله با گذشت زمان دستخوش تغییر و تحول شد و به تدریج مراحل عرفانی را طی کرد. تواضع بیش از حد او همگان را متعجب می‌كرد.

در اواخر سال 1356، به خدمت سربازی رفت و بعد از آموزش مقدماتی در پادگان (عجب شیر)، به بیرجند و از آنجا به تهران اعزام شد. زمانی كه در تهران بود، انقلاب اسلامی مردم ایران وارد مرحله‌ی حساس و سرنوشت سازی شده بود.

رحمت الله به دستور امام خمینی مبنی بر ترک پادگان‌ها پاسخ مثبت داد و با لباس شخصی، به خیل مردم انقلابی تهران پیوست. چون در زمان خدمت راننده بود، شروع به تبلیغات با ماشین های بلندگودار و پخش نوارهای مذهبی و نوارهای سخنرانی امام كرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال 1359، به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرند درآمد و به حكم سپاه، مسئولیت كتابخانه‌ی آن منطقه را به عهده گرفت. با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در شهریور ماه 1359، با كاروان متشكل از پاسداران و بسیجیان مرند، عازم مناطق جنگی شد.

رحمت الله اوهانی

پس از اتمام مأموریت، مسئولیت هلال احمر مرند به وی واگذار شد. در سال 1360، با دومین اعزام كاروان سپاه تبریز به مناطق جنگی رفت و با مسئولیت فرمانده گروهان عملیاتی، در شكست محاصره آبادان حضور داشت. پس از بازگشت به زادگاهش، در مقابل اصرار اطرافیان مبنی بر ماندن در شهر می‌گفت: «از امام زمان خجالت می‌كشم كه در اینجا بمانم.» به دنبال آن، رحمت الله از هلال احمر مرند استعفا كرد و دوباره به جبهه رفت. در عملیات فتح المبین، با سمت فرمانده گروهان در خدمت جنگ بود و پس از مرخصی كوتاهی، دوباره به جبهه جنوب بازگشت. در عملیات بیت‌المقدس، به عنوان مسئول محور خط در عملیات شركت داشت .

زمانی كه برادرش نعمت‌الله در اسارت حزب دمكراتِ یکی از گروهک‌های خود فروخته وعامل دشمنان مردم ایران بود در عملیات رمضان، فرماندهی یكی از گردان‌های عملیاتی را بر عهده داشت. با نزدیک شدن زمان عملیات مسلم‌بن‌عقیل، تیپ عاشورای آذربایجان تشكیل شد و این زمانی است كه برادرش از اسارت آزاد می‌شود. با شروع عملیات مسلم‌بن‌عقیل، هر دو برادر به اتفاق یکدیگر در عملیات شركت می كنند و نعمت‌الله به شهادت می‌رسد.

با شهادت برادر، رحمت الله می‌گوید:
«الحمدلله نعمت‌، به آرزوی دیرینه‌اش كه همانا شهادت در راه خدا بود رسید‌، چون خودش گفته بود كه من نباید در دست اشرار حزب دمكرات بمیرم.»

رحمت‌الله در عملیات والفجر مقدماتی، مسئولیت تیپ عاشورا را به عهده داشت. در عملیات والفجر 4، فرماندهی محور عملیاتی تیپ عاشورا با او بود و در عملیات خیبر، محور عملیاتی لشكر عاشورا را اداره می‌كرد. در این عملیات بود كه حمید باكری، یكی از دوستان بسیار نزدیكش به شهادت رسید.

رحمت الله در عرض چند سال حضور مستمر در جنگ، تنها یك بار به مأموریت پشت خط آمد و آن هم قبل از عملیات خیبر بود كه مسئولیت آموزش نظامی و فرماندهی عملیات پادگان مرند را پذیرفت. اما پس از اطلاع از شروع عملیات، پادگان را رها كرد و در منطقه عملیات خیبر حضور یافت.

پس از بازگشت از عملیات خیبر بود كه تصمیم به ازدواج گرفت . به گفته مادرش:

«رحمت‌الله در این باره با كسی صحبت نمی كرد زیرا فرد توداری بود تا این كه ما به ایشان گفتیم ازدواج كن و ایشان در پاسخ گفت: «به خواستگاری دختر خاله‌ام بروید.»»

مراسم عقد وی و خانم عطیه عمرانی زنوز، بسیار ساده و در شهرستان جلفا برگزار شد و آن دو بعد از ازدواج به زنوز برگشتندحاصل این ازدواج، دختری با نام وحیده است.

در سال 1364، در طی عملیات والفجر 8، در فاو زخمی شد و به ناچار چند روزی را در مرخصی بود ولی تحمل نیاورد و دوباره به منطقه عملیات بازگشت؛ در حالی كه هنوز زخمهایش مداوا نشده بود.

رحمت‌الله در نامه‌های خود كه برای اعضای خانواده می‌نوشت تأكید می كرد: «سعی كنید فرامین امام را دریابید و از رهبری ایشان الهام بگیرید.» او همیشه زندگینامه و وصیت‌نامه‌ی شهدا را مطالعه می‌كرد و در طی مرخصی به دیدن خانواده شهدا می‌رفت. ایشان بسیار فروتن و متواضع بود و در تمام صحنه‌های جنگ وانقلاب حاضر بود و نقش بسزایی داشت.

در تمام مدتی كه در لشکر عاشورا حضور داشت، كسی حتی خانواده‌اش نمی‌دانستند كه چه مسئولیتی دارد.

وی به بسیجی‌ها علاقه فراوانی داشت و در این خصوص می‌گفت: «دوستی من با بسیجی‌ها برای رضای خداوند متعال است.»

بعد از عملیات والفجر 8 كه رحمت‌الله پس از مجروحیت به ناچار چند روزی را در مرخصی به سر می‌برد، علیرغم اصرار اطرافیان برای شركت در عملیات كربلای 4 و 5، به منطقه بازگشت. در عملیات كربلای 4 بود كه بر اثر اصابت تركش خمپاره شصت در منطقه شلمچه، در تاریخ 5 دی 1365، به شهادت نایل شد.

پیکرمطهر ایشان در روستای زنوز در شهرستان مرند به خاک سپرده شده است.

منبع: فرهنگ جاودانه های تاریخ (زندگینامه فرماندهان شهید آذربایجان شرقی)

۲- آقا علی مدرس زنوزی (استادالاساتید)

 

حکیم موسس آقا علی زنوزی ، معروف به آقا علی حكيم و آقا علی مدرس. فرزند ملاعبدالله زنوزی  از اساتيد كم نظير دو قرن اخير است. در سال 1234 در اصفهان  متولد شد، از پدر معقولا و منقولا استفاده كرده است. برای تكميل علوم‏ منقول به عتبات رفت و پس از مراجعت‏ به تهران به اصفهان رفت و از محضر درس ميرزا حسن نوری فرزند ملاعلی نوری بهره‏مند شد ، از آنجا به قزوين‏ رفت و از درس ملاآقای قزوينی استفاده كرد، بار ديگر به اصفهان رفت و مجددا در خدمت ميرزا حسن نوری به تكميل تحصيلات پرداخت ، آنگاه به‏ تهران مراجعت كرد و سالها در مدرسه سپهسالار قديم مدرس رسمی بود و در سال 1307 در تهران درگذشت .

آثار باقي‌مانده از او عبارتند از: تعليقات بسيار مهمي بر اسفار و الشواهد الربوبيه و شرح الهدايه الاثيريه، مقدمه بر مفاتيح‌الغيب ملاصدرا، تعليقات بر شوارق الالهام لاهيجي و لمعات الهيه ملاعبدالله زنوزي و تعدادي رساله مستقل در مسائل گوناگون حكمت كه مهمترين آنها <بدايع‌الحكم> به فارسي است. بدايع الحكم در واقع سرآغاز بحث درباره فلسفه تطبيقي در دوران جديد در تاريخ فلسفه اسلامي است و از اهميت تاريخي برخوردار است

آقا علي‌مدرس‌ زنوزي‌ پسري‌ داشت‌ به‌ نام‌ حسن‌ كه‌ لقب‌ شرف‌الملك‌ به‌ او داده‌ شد و چون‌ حج‌گزارد حاجي‌شرف‌ الملك‌ شد و نام‌ خانوادگي‌ خود را فلسفي‌ انتخاب‌ كرد و در استانبول‌ ازدواج‌ كرد و روز يكشنبه‌ 23 آذر 1320 درگذشت‌.

۳- ملا عبدالله مدرس زنوزی

ملاعبداللّه‌ مدرس‌، فرزند بيرمقلي‌، ملقب‌ به‌ باباخان‌ (مسقط‌ الرأسش‌ قريه‌ زنوز از مضافات‌ و توابع‌ مرند از قراي‌ تبريز) در بدايت‌ سن‌، از زنوز به‌ خوي‌ رفت‌ و به‌ تحصيل‌ علوم‌ عربيه‌ و ادبيه‌ مشغول‌ شد و به‌ اقصي‌الغاية‌ تحصيل‌ نمود چنان‌ كه‌ به‌ ملاعبداللّه‌ نحوي‌ معروف‌ شد. از خوي‌ به‌ كربلا رفت‌ و در خدمت‌ آقاسيد علي‌ طباطبايي‌ صاحب‌ كتاب‌ رياض‌، مشهور به‌ شرح‌ كبير به‌ تحصيل‌ اصول‌ فقه‌ مشغول‌ شد. پس‌ از چندي‌ به‌ ‌ قم‌ رفت‌ و در خدمت‌ مرحوم‌ ميرزا ابوالقاسم‌ قمي‌ صاحب‌ كتاب‌ قوانين‌ الاصول‌ به‌ خواندن‌ آن‌ كتاب‌ مواظبت‌ نمود. پس‌ از فراغ‌ به‌ اصفهان‌ رفت‌ و در خدمت‌ مرحوم‌ ملاعلي‌ نوري‌ به‌ تحصيل‌ اصول‌ فقه‌ و در خدمت‌ مرحوم‌ حاج‌ سيد محمدباقر رشتي‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ فقه‌ مشغول‌ شد و در علوم‌ رياضيه‌ به‌ قدر امكان‌ تحصيل‌ نمود.

آخوند ملاعبداللّه‌ زنوزي‌ در حكمت‌ و فلسفه‌ از شاگردان‌ خاص‌ ملاعلي‌ نوري‌ است‌ و براي‌ استاد احترام‌ خاصي‌ قائل‌ است‌ و برافكار او احاطه‌ كامل‌ دارد. وي‌ به‌ رموز و مشكلات‌ و دقايق‌ كتب‌ اسفار و آثار ديگر ملاصدرا وارد است‌.

از شاگرادن‌ اويند:
1- فرزند گرامي‌اش‌ آقا علي‌ مدرس‌ زنوزي‌
2- ميرزا ابوالقاسم‌ نوري‌ معروف‌ به‌ كلانتر
3- آخوند ملاحسن‌ خويي‌

برخي‌ از آثار او عبارتند از:
1- تعليقات‌ مختصري‌ براسفار
2- تعليقه‌ بر شواهد الربوبيه‌
3- تعليقه‌ بر مبدأو معاد
4- تعليقه‌ بر اسرار الاَيات

‌ 5- تعليقه‌ برشفا
6- تأليف‌ انوارجليه‌ در شرح‌ حديث‌ حقيقت‌ مولي‌ اميرالمؤمنين‌ علي‌ (ع‌)، كه‌ در سال‌ 1247 ه. ق‌. پايان‌ يافته‌ است‌
7- تأليف‌ لمعات‌ جلية‌ در اثبات‌ واجب‌ الوجود و اثبات‌ صفات‌ او تبارك‌ و تعالي
8- رساله‌ علميه‌ در كشف‌ عقوبات‌ اخرويه‌ تأليف‌ 1239 ه.ق‌

۴- میرزا غفار خان زنوزی

میرزا غفار خان زنوزی فرزند حاج حسن از اهالی محله میرجان زنوز از سرداران بنام مشروطه است که به همراه برادرانش میرزا جبار – میرزا ستار و تیمور آقا خدمات فراوانی را به فرهنگ زنوز و انقلاب مشروطه انجام داده است. وی از طرفداران حیدرخان عمواوغلی و عضو تیپ هواداران انقلابی بود هنگامی که عمواوغلی ازایران رفت میرزا غفارخان لباس سیاه برتن کرده و گفت تا دیدن دوباره عمواوغلی سیاه پوش باقی خواهم ماند حیدر خان را دیگر ندید و او به سیاهپوش معروف شد و خانواده اش هم این نام را به نام فامیلی انتخاب کردند. میرزا غفارخان نویسنده ای چیره دست و ناطق زبردستی بود و شعر هم می‌سرود.

۵- فرج آقا زنوزی

وقتی صفحات تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران و خصوصا آذربایجان را ورق می زنیم حضور پر رنگ مبارزان زنوزی را مشاهده می کنیم که در رویدادهای هر دوره نقش آفرین بوده اند در انقلاب مشروطیت نیز زنوزیان شرکت فعال داشته اند وزنوز مرکز و محور آزادی‌خواهان منطقه مرند محسوب می شد و سرداران بنام زنوزی همچون” فرج آقا زنوزی” و “میرزا غفار خان زنوزی” نام زنوز را با رشادتها و فداکاریهای خود در صفحات زرین تاریخ آذربایجان به نیکی ثبت کرده اند و موجب سربلندی آن گشته اند دراین پست کوتاه و خلاصه از” فرج آقا زنوزی” یاد می کنم و در مورد میرزا “غفار خان زنوزی” در آینده خواهم نوشت.

“فرج آقا زنوزی” از ساکنین محله میرجان زنوز بود با اینکه کار های ارزشمندی انجام داده ولی متاسفانه بنوعی گمنام است چون اطلاع زیادی در مورد زندگی و آخر وعاقبت او در دست نیست” فرج آقا “در اول جریانات مشروطه خواهی مترجم شاپشال روسی بود شاپشال صاحب منصب مهم روس در ظاهر سمت معلمی محمدعلیشاه را به عهده داشت و به وی زبان روسی یاد می داد اما در واقع نماینده دولت روسیه در پیش شاه روس پرست بود از اینجا می توان پی برد که” فرج آقا “علاوه بر اینکه به سه زبان روسی – فارسی و ترکی تسلط کافی داشته در جریان بسیاری از امور نیز بوده است در همان اوایل کار که بوی انقلاب به مشامش خورد از مترجمی شاپشال کنار کشیده و خود را به قفقاز رساند و از آنجا روانه زنوز و سپس تبریز شده و در جرگه انقلابیون طراز اول تبریز و جزو یاران نزدیک ” ستارخان” گردید.

“فرج آقا” از مجاهدان بنام مشروطیت است یکی از کار های چشمگیر او گشودن شهر مرند می باشد مرند در مسیر راههای روسیه و عثمانی و اروپا قرار داشته و دارد درآن برهه از زمان مقدار زیادی از مایحتاج زندگی مردم آذربایجان بویژه تبریز که در تصرف مشروطه خواهان بود و همچنین اسلحه و لوازم مورد نیاز مجاهدین مشروطه از این راه تامین می شد لیکن این ناحیه در تصرف شجاع نظام مرندی قرار داشت.